رهنما کالج

خب حدود یک ماه و نیمه که از تموم شدن رهنما کالج دوره ششم - همون رهنماکالجی که من توش شرکت داشتم - می‌گذره و با خودم گفتم که یه مطلب اینجا در موردش بنویسم.

اگه نمی‌دونید رهنماکالج چیه اینجا رو یه نگاه بندازید.

اگه بخوام خلاصه بگم، رهنماکالج جایی بود که ما چیزی یاد گرفتیم، محصولی رو توسعه دادیم که مالکش خودمون بودیم و مهم‌ترین چیز، این‌که بهمون خیلی خوش گذشت. خلاصه اتفاقاتی که اونجا افتاد شامل ورکشاپ‌های فنی، ورکشاپ‌های soft skills، توسعه محصول و ارائه محصول بود. جذاب‌ترین بخش رهنماکالج ورکشاپ‌های soft skills که شامل «کار تیمی»، «نحوه‌ی فیدبک دادن» و «نحوه‌ی ارائه دادن» می‌شد. مهارت‌هایی که آدم برای به‌دست آوردنش تو حالت عادی باید یه عالمه هزینه می‌داد، اونم نه از جنس مالی یا زمانی؛ از جنس از دست دادن آدم‌ها و موقعیت‌ها.

من عضو یک تیم ۵ نفره به اسم «منگنه» بودم. مسئولیتم تو تیم برنامه‌نویسی سمت‌سرور بود. ریئکت و جنگو تکنولوژی‌هایی بودند که ما استفاده می‌کردیم و خب اکثر بچه‌ها تجربه‌ای تو این تکنولوژی‌ها نداشتند و تو دوره یاد گرفتند.

و در نهایت کد زدیم، کد زدیم و کد زدیم تا روز آخر شد، روز ارائه! اون روز روز عجیبی بود، برای ارائه محصولی استرس داشتیم که تو دنیای واقعی هیچ ارزشی نداشت، ولی می‌دونید تمامش کار خودمون بود. حالا می‌فهمم که چجوری بعضی وقت‌ها یه استارت‌اپ می‌تونه یه غول تکنولوژی رو به زیر بکشه. آدم‌ها واسه محصولی که حس مالکیت داشته باشن بهش خیلی بیشتر تلاش می‌کنن تا این‌که حس کنن فقط یکی از هزار توسعه‌دهنده فلان محصول مشهورند.

رهنماکالج جای زیبایی بود، جایی بود که ۵ تا آدمی که هم رو نمی‌شناختند رو دور هم جمع کرد و باعث شد کاری رو بکنند که بهش افتخار کنند. خیلی خوشحالم که قبل از شروع زندگی کاریم تجربه‌اش کردم.

rahnema college از راست من، علی‌رضا، یاسمن، علی، رسول، شهاب(اسکرام‌مستر)